عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی در باد نشاندم و پارو زنان به سوی تو فرستادم
وقتی به ساحل نگاه تو رسید . چشمانت را بستی و قایقم غرق شد.
از من می شنوی هرگز عشق را گدایی
نکن چون به گدا هیچ وقت چیز با ارزشی
نمی دهند
+نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت11:32توسط نیلوفر |
|
About
با بهترین خط عمرم چیزی برایت نوشتم در کاغذی تا نخورده از عشق و عادت نوشتم بعد از سلام و ستایش چیزی به ذهنم نیامد پس چند خطی برای عرض ارادت نوشتم با واژه ها جنگ کردم تا یک غزل سر برآورد آن را به جای نشانی بر روی پاکت نوشتم اما چو صبح زمستان ان را گرفتم به سویت حتی یک نگاه هم نکردی این را به پایت نوشتم آری اینجا مقصر منم من دل دادم و حرف خود آسان نوشتم املای نامه غلط بود من هم برای جریمه از واژه ی "دختر تنها" تا بی نهایت نوشتم دختری تنها م تنهای تنهای تنها این وب تمام دلتنگی های گوشه ی قلب منه