|
می دونی چه موقع می فهمیم که دنیا دو روزه ؟ وقتی که هر کسی رو که دوستش داری بهت می گه : تا آخر دنیا باهاتم من تمام هستی ام تنهاییم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم و کشتم می رسد روزی که احساس مرا باور کنی معجون درونگرایی و عشق حاصلی ندارد جز تنهایی بیا بشنو زمن افسانه ی درد که من پرونده ی دامان دردم سرا پا انتظار و سوز و سازم سفای اشک گرم و آه سردم پس از این دلم بی تو چون گور سرد است بای بای
بی تابی نکن تو تنهایی را به باد دادی و من تمام تو را بادبان می کنم در کنج دلم عشق کسی جای ندارد کس جایی در این خانه ی ویرانه ندارد هیچ کس تنهاییم را باور نکرد در غمت هم نفسی نیست به جز فریادم چه توان کرد فریاد اسم فریاد است به روی ناکسان پست من هرگز نمی خندم اگر عمری شود باقی به ناکس دل نمی بندم آنکه سامان غزل هایم از اوست بی سر و سامانیم را حس نکرد یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم بدرود
وقتی کسی نیست که به او فکر کنی به آسمان نگاه کن زیرا در آسمان کسی هست که به تو فکر کند
پرسید: به خاطر کی زنده هستی ؟ با اینکه دلم می خواست با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو بهش گفتم : بخاطر هیچ کس پرسید : به خاطر چه زنده هستی ؟ با اینکه دلم فریاد می زد به خاطر تو گفتم : به خاطر هیچ چیز ازش پرسیدم : تو به خاطر چی زنده هستی ؟ در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود گفت : به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است
می توان قصه نوشت شعر سرود می توان از غم عشق ماتم داشت می توان دل خوش کرد به کلامی و شنید از دو خط نامه ی من می توان داغ شد و شعله کشید
دوستت دارم مادر
به تو ای عشق سلام حالت آیا خوب است؟ روزگارت آبیست؟ همه اینجا خوبند؟ نی لبک می خواند قاصدک می رقصد باد عاشق شده است تو نیز فکر من باش که من فکر توام!
در عشق اگر عذاب دنیا بکشی با اشک دو دیده طرح دریا بکشی تا خلوت من هزار فرصت باقیست تنها نشدی که درد تنها بکشی
|
About![]()
با بهترین خط عمرم چیزی برایت نوشتم
Home
|